تو را من زهر شیرین خوانم ای..... عشق
آری خبری هست....
آنکه به دورترها رفته به رویای تو..............
همیشه عاشقت نخواهد ماند...
اگر
اگر تو
جایی
دورتر از قلب او باشی...
آری خبری هست...
جایی که مثل هیچ کجای دنیا نیست
آری خبری هست....
آنکه به دورترها رفته به رویای تو..............
همیشه عاشقت نخواهد ماند...
اگر
اگر تو
جایی
دورتر از قلب او باشی...
آری خبری هست...
اما .... یادم نمی آید رنگ آفتاب بودند ...یا دریا؟
یا همرنگ مهربانی های مادرم؟
فقط یادم می آید پر لبخند بودی و.....
راستی می دانستی مثل عروسک کودکی ام پلک می زدی؟
به تکرار تاریخ هزار ساله ی عشق
گویی عاشق شده ام...
و چشمان تو همه جا را می بینند... مگر جاده ای به کوره راه چشمهای من.
و من فقط پلک های عروسک کودکی ام را به یاد دارم
که معصومانه به چشمانم زل می زد،
بی هیچ کژی.........
بی هیچ کجی............
ميروم شايد كمي حال شما بهتر شود
ميگذارم با خيالت روزگارم سر شود
از چه ميترسي برو ديوانگيهاي مرا
آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود
ميروم ديگر نميخواهم براي هيچ كس
حالت غمگين چشمانم ملالآور شود
بايد اين بازندهي هر بار – جان عاشقم –
تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود
ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود
شيرين خسروي
![]()
آواره شدن حکایت سختی نیست
از پاکی اشک های خود فهمیدم
![]()
لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
![]()
![]()
برف می بارد
برف می بارد
بلای خانمان سوز گدایان سخت می بارد
یکی از پنجره سر بیرون می اورد و می گوید:
عجب برفی عجب زیباست
خطا گفت انکه گفت این زندگی زیباست
زندگی از بهر همچون تویی زیباست که
یک دست جام می و دست دیگرت در گردن مه پیکری زیباست
نه از بهر من مفلوک که زیر پایم خاک نمناک و همدم تنهایی شبهایم
زوزه ی باد است
اری زندگی زیباست
بیا ای خسته خاطر دوست
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم
بد اهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم اسمان هر کجا
ایا همین رنگ است؟
| نه زمين خاکِ قديمی نه هوا همون هواست تاچشام کار ميکنه هرچی که مونده نا بجاست داره از قبيله ما یکی يکی کم ميشه هرچی دوست داشتمو دارم راهی عدم می شه مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره غم سفره های خالی دستای نحيف مردم داغ شلاق جهالت به تن شريف مردم غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد تيرباران شقايق باغبانی کردن باد همه قطره های خونی که به خاکم شده فرياد همه اين هایی که گفتم بغض هرروزمنه منو درمن ميشکنه مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره |
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری همه از
مردن در سر زمینی است
که مزد گور کن
از ازادی ادمی بیشتر باشد ( وای وای وای......)
جستن
یافتن
و با اختیار برگزیدن
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا
حاشا که اگر از مرگ هراسیده باشم.
الف بامداد![]()
تو غفلت پروانه را
در بادهای بی هنگام پاییزی ندیده ایی که بدانی
اذر ماه
از اواز کدام پرنده ی تنها این همه
زمستان است.
بیرون خانه یک عده ادمی ایستاد اند
سردشان است
میگویند
هرکسی از راه شب امده
امده اینه را به خاطر صبح بشکند.
من حرفم هنوز ناتمام همین ترانه است
پروانه های بعدی را بپا
باد می اید
من زود باز خواهم گشت.
سید علی صالحی![]()
که امن ترین مکان است
برای گریستن
چرا که حرمت گریه را می دانی


او هرچه جفا کرد حلالش مَشتی
بخشیده به رویای وصالش مَشتی
این شیوه ی عشق است پریشان کردن
با غصه بساز و بی خیالش مَشتی


نه خواب به جانب من و
نه من به جانب خواب .
معلقم میان مویه و انتظار
نپرس پریشان کدام کرانه ایی
کرانه تویی بی کران من.
من همان بیدار خواب همیشه ام
که بی هوای تو .....بی سواد
که بی هوای تو .........بی کس
که بی هوای تو..............بی حوصله
پس قرار دوشینه را به کدام دریا سپرده ایی
کدام دریا که سراب این بیا بان است.

من با خودم با همین شکل ساده از چیزی که
زندگی است
سخن می گویم...
![]()
![]()
![]()
![]()
(درخواب ديدم كه درخواب با خدا گفتگويي داشتم.)
وخدا گفت:پس مي خواهي با من گفتگو كني ؟
گفتم: اگر وقت داشته باشي؟
خدا گفت: وقت من ابدي است
وسپس خنديد.
بعد پرسيدم :
چه چيز در مورد انسانها شما را به تعجب وا مي دارد؟
خدا جواب داد: اينكه آنها از بودن در
دوران كودكي ملول هستند عجله دارند كه زود
بزگ شوند وچون بزرگ شدند حسرت دوران
كودكي را مي خورند.
اينكه سلا متي شان را صرف بدست آوردن پول مي كنند بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي.
اينكه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند وچنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند.
اينكه با نگراني نسبت به آينده زمان حال فراموششان مي شود چنان كه گويي نه درحال زندگي مي كنند ونه در آينده.
بعد خدا دست هاي مرا گرفت و مدتي هردو ساكت مانديم.
بعد پرسيدم: به عنوان خالق انسانها مي خواهيد
آنها چه درس هايي از زندگي را بياموزند ؟
خدا جواب داد: بدانند كه نمي توان ديگران را
مجبور به دوست داشتن خود كرد اما مي توان
محبوب ديگران شد.
اينكه درست نيست خود را با ديگران مقايسه كنند.
اينكه بدانند ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد ثروتمند كسي است كه نياز كمتري دارد.
اينكه مي شود ظرف چند ثانيه زخمي عميق در دل كساني ايجاد كنيم كه دوستشان داريم وسالها طول بكشد تا آن زخم التيام يابد.
اينكه مي شود دو نفر به يك چيز واحد نگاه كنند وآن را متفاوت ببينند.
و اينكه بدانند، من اينجا هستم ،
هميشه....always
